تبليغاتX
كتاب در خانه - گفتگوی تلفنی من با سپینود ناجیان!!

مکان هرکسی در خانه‌ی خودش

زمان دوازده نیمه شب پنج‌شنبه

موقعیت: من زیر پتو، خانم ناجیان احتمالن در حال «چزاندن» یک سیگار، فرو رفته در مبل کنار پیشخوان آشپزخانه

موضوع بحث: ادبیات متفاوت یا بعد از مرگ مارلون براندو چه کسی نقش پدر خوانده را بازی خواهد کرد، قربان؟

 

دررررینگ. . . درررینگ. . . دررینگ. . .

من در تاریکی دست‌مال، گوشی تلفن را پیدا می‌کنم.

ن: خواب بودی؟

م: نه، خودم را به خواب زده بودم.

ن: چطوری؟

م: خودت چطوری؟

ن: هی...

م: منم هی هی! یادداشتت را درباره‌ی «رمادی» خواندم.

ن: پونه، من جدن رمادی را با صدای بلند می‌خواندم. صبا را که می‌بردم کلاس، می‌نشستم توی ماشین، شیشه را پایین می‌دادم، آن طرف‌ها کوچه‌ها خلوت و پر از دار و درختند. کتاب را با صدای بلند می‌خواندم، مثل کتاب دعا بود.

م: یعنی چه می‌خواهند ما را سهل خوان کنند؟

ن: جدن دارند این کار را می‌کنند. انگار در همه‌ی عرصه‌ها باشد. تو خودت موسیقی شجریان را ترجیح می‌دهی یا ترانه‌های گروه بلک کت را؟

م: شجریان را

ن: اما اعتراف کن که حاضر نیستی صبح تا شب یک ریزبه آن گوش کنی.

م: اگر گوش نمی‌دهم به این خاطر نیست که آن را نمی‌فهم یا دوستش ندارم. دلایل دیگری دارد. مثلن اندوهی که در موسیقی اصیل است آدم را خسته می‌کند و تکرارش باعث دلزدگی می‌شود. البته حالا که فکر می‌کنم می‌بینم راست می‌گویی. مثلن من موسیقی کلاسیک را هم دوست دارم. بسیاری از قطعات موسیقی کلاسیک شاد و سبک و قابل هضم است برای آدمی مثل من، ولی می‌بینم باز پایش بیوفتد حاضرم صبح تا شب «آی خانوم کجا. . . کجا» را گوش بدهم. شاید چون به این یکی عادت کرده‌ام.

ن: این حالت را من اول در سینما حس کردم. آثاری که تاثیرش ماندگار است. آدم باهاش زندگی می‌کند و در مقابلش سینمای سرگرم کننده.

م: اما خیلی‌ها نظری غیر از این دارند. مثلن حتا بسیاری از نویسندگان هم معتقدند این قدر پیچیده نویسی لزومی ندارد، وقتی این همه کتاب نخوانده است و از طرفی هم هر روز کلی اثر ادبی دارد تولید می‌شود، دیگر چه لزومی دارد آدم وقتش را بگذارد برای خواندن چندین و چند باره‌ی کتابی تا آن را بفهمد.

ن: من این حرف را قبول ندارم. این یک نوع برخورد مکانیکی با ادبیات است. در حالی که داستان یک اثر هنری است. اصلن چه ضرورتی دارد من همه‌ی کتاب‌های عالم را بخوانم. من ممکن است ماه‌ها نشئه‌ی داستانی باشم یا سال‌ها زندگی کنم با کتابی. مثلن «شرق بنفشه» کتابی است که برای من مثل کتاب مقدس است  و می‌توانم بارها و بارها بخوانمش و لذت ببرم. اصلن همین جستجو و اکتشاف است که به من خواننده لذت می‌دهد. ببین، وقت خواندن «رمادی» جدن باید یک لغت نامه‌ی دهخدا کنار دستت باشد تا کلماتی را که از خاطر رفته‌اند باز بشناسی. این یعنی ادبیات ناب. این‌طور کتاب خواندن مثل عشق‌بازی است.

م: درست، اما همه که نباید مثل هم بنویسند. هر نویسنده‌ای روش خودش را دارد. نمی‌شود انواع دیگر ادبیات را حذف کرد.

ن: چرا حذف؟ باید باشد. اصلن من فکر می‌کنم ادبیات عامه پسند هم باید باشد. اما نویسنده‌ی هر اثرتکلیفش با خودش و خوانده‌اش روشن باشد. نویسنده‌ی امروز نخواهد با مبهم نویسی و ادا و اصول درآوردن، خواننده را گول بزند که دارد اثر متفاوت عرضه می‌کند و آخر کار هم نتیجه چیزی بشود که شبیه هر چیزی هست غیر از داستان و هیچ سر و ته‌اش معلوم نیست. کار متفاوت، متفاوت است و آثار دیگر هم هرکدام جای خود را دارند.

م: حالا تو خیال می‌کنی چه کسانی می‌خواهند ما را این‌طور سهل انگار نگه دارند؟

ن: تصور می‌کنم جریانی هست بین خود نویسند‌گان و منتقدین، چیزی مثل نان قرض دادن و هوای دوستان را داشتن. آدم فکری می‌شود وقتی می‌بیند فلان کتاب دوست و رفیق یک جناب منتقد مورد تحلیل و توجه قرار می‌گیرد و بعد کتاب‌هایی از این دست، انگار فقط چون نویسنده‌اش به هیچ جریانی متصل نیست، مهجور می‌مانند. متاسفانه فضای ادبیات ما به یک نوع نگرش ژورنالیستی آغشته شده، نویسندگان ما اغلب روزنامه نگارند. خواننده‌ی ایرانی هم که اغلب کتاب‌ها را از روی مطالبی که در موردشان در روزنامه‌ها نوشته می‌شود، می‌شناسد. خب تکلیف معلوم است.

م: پس بد نیست ما هم یکی دو تا دوست روزنامه‌نگار پیدا کنیم. خب بگو، تو چرا خودت در این مورد نمی‌نویسی. مثلن در مورد همین کتاب «رمادی»، چرا فقط یه یک یادداشت حسی اکتفا کردی، در حالی که می‌دانم حرف‌های زیادی برای گفتن داری.

ن: من دغدغه‌ی داستان نوشتن دارم. منتقد نیستم. نقد نوشتن باعث می‌شود نگاهم به داستان مکانیکی شود و حس و حالم را از دست بدهم.

م: درست می‌گویی. من هم که چندی پیش داشتم داستانم را بازنویسی می‌کردم، ناگهان دیدم چه قدر رفتارم مکانیکی است، این نتیجه‌ی همان نگاه موشکافانه‌ی دائمی است که دچارش شده‌ام. دیگر لذت خواندن را از آدم می‌گیرد.

ن: من خیلی علاقه‌مندم به این نوع ادبیاتی که به آن می‌گویند ادبیات متفاوت. این شکل ادبیات امکاناتی جدید رادر اختیار نویسنده قرار می‌دهد. امکاناتی که هیچ چیز نمی‌تواند نویسنده را از آن محروم کند حتا تیغ برنده‌ی سانسور. یعنی این نوع نگارش آن قدر لایه لایه است که تشخیص خطوط قرمزش حتا برای مجری سانسور هم تقریبن غیر ممکن است.

م: خانم ناجیان ممنون از این که هزینه‌ی تلفن را تقبل فرمودید و وقت عزیزتان را به من دادید. شب‌خوش

ن: شب به‌خیر!

 

توضیح: با عرض معذرت از خانم ناجیان به خاطر تغییرات و جا به جایی بعضی از جملات، به دلیل نداشتن حضور ذهن برای نقل کامل گفتگوی تلفنی.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط پونه بريراني- شاهي |